به درخواست مصاحبه ام با شرم پاسخ مثبت می دهد و از همان لحظه تا پایان صحبت اشکهایش آرام آرام بر گونه می چکید آن هم بی توقف .نامش را پرسیدم خود را منا معرفی کرد .چهره اش برایم آشنا نبود متوجه شدم که به تازگی پا به عرصه کنگره 60گذاشته و من نویدی به او دادم که از نور به رهایی خواهند رسید منتظر روزهای خوش باشند . 
ـ برای درمان اعتیاد چه عزیزی به کنگره 60 آمده اید؟
همسرم.
ـ از اعتیاد همسر و وضعی که در آن به سر می برید، برام کمی صحبت میکنی .
هشت ساله که ازدواج کرده ام. شوهرم از اول معتاد بود، اما من نمی دونستم. البته همون اوایل فهمیدم. اما هی از همه مخفی کردم. گفتم خوب می شه. خودش می گفت معتاد نیستم. زیر بار نمی رفت.
ـ منای عزیز بچه هم دارید؟
بله، دو تا پسر دارم. یکی کلاس اوله، اون یکی هم یک سالشه.
ـ شوهرتون چکاره ست؟
دانشجوست. کارش هم از همین کارهای دم دستیه. یک موقع بیکاره، یک موقع یک کار موقت داره، دوباره بیکاره.
ـ چطور توی این وضع درس می خونه؟
از بس که من تشویقش کردم. خیلی باهوشه، گفتم شاید درس و وضعیت اجتماعی باعث بشه از اعتیاد دست برداره. پارسال دانشگاه قبول شد.
ـ می تونم بپرسم تحصیلات خودتون چیه؟
قبل از ازدواج تا سوم راهنمایی خونده بودم، اما حالا دارم ادامه می دم تا دیپلمم رو بگیرم.
ـ آفرین به شما که در این وضع روحیه خودتون رو حفظ کردید!
بله، اما خیلی سخته! هشت سال کشمکش، هشت ساله که روز خوش ندیدم. شوهرم اولش حشیش می کشید، بعد شد تریاک، بعد شد هروئین. چند بار ترکش دادم. طلاهامو فروختم، بهترین بیمارستان خوابوندمش. یک بار دیگر بردمش طب سوزنی. یک بار توی خونه خودم بالای سرش نشستم تا ترک کنه، اما هر بار دوباره شروع کرد. چند وقت پیش قهر کردم، رفتم خونه پدرم. یک ماه آنجا بودم که خودش تصمیم گرفت و گفت منو ببرید بازپروری. حالا هم خونه و محله رو عوض کردم. رفتم یک جای دیگه خونه اجاره کردم که بیاد توی یک محیط جدید و هیچ چیزی نباشه که اون رو یاد گذشته و مواد مخدر بیاندازه.
ـ فکر می کنی علت اعتیاد همسرت چیه؟
دوستای بد و فقر. همیشه مشکلات مادی داشت. در حالی که وضع شوهر خواهرهاش خیلی خوبه. همیشه می گه من نباید این وضع رو داشته باشم.
ـ با این حال کلی خرج مواد مخدر می کنه، نه؟!
بله، در حالی که ما به نون شب محتاجیم، 200یا 300تومان در ماه پول تریاک می ده.
ـ بچه ها چی؟ پسر بزرگتون چه عکس العملی داره؟
نذاشتم خیلی بفهمه. پسرم خیلی باهوشه و این چند ماه که به مدرسه رفته، همه نمره هاش بیسته. اما دو سه روز قبل بچه های مدرسه بهش گفتن بابات انگاری اعتیاد داره . خیلی عصبی شده و یک دفعه نمره هاش آمده به دوازده، سیزده.
به یاد پسرش گریه اش اوج می گیرد. دیگر نمی تواند ادامه دهد. رویش را که برمی گرداند، همسرش را می بیند که با حالت خجل او را نگاه می کند و سرش را به معنی عرض و ادب پایین می آورد وقتی به چشمان هر دوی این دو عزیز نگاه میکردم مشخص بود از آمدن به کنگره 60خیلی مسرور بودن منم برایشان خیلی خوشحال بودم بهش گفتم فقط صبوری کن .
-چطور شد با کنگره 60آشنا شدید؟
چند روز پیش بود که دنبال پسرم به مدرسه اش رفتم که بیارمش خونه از قضا زود رسیدم بوستانی در نزدیکی مدرسه فرزندم قرار داشت که گفتم بشینم رو نیمکت تا تعطیل بشه ،داشتم به خودم به فرزندانم به همسرم به زندگی و مشکلاتم فکر میکردم که تا کجا باید پیش بریم بی هدف بودن آزارم میداد ذوب شدن فرزندانم داغونم میکرد صورتم خیس شده بود یهو پیرمردی که ریش سفیدی هم داشت و نسبتا بلند هم بود کنارم نشست و من خودم رو جمع جور کردم ازم پرسید دخترم میتونم بپرسم مشکلت چیه که اینجوری داری گریه میکنی .گفتم درد بی درمان انگل اعتیاد زندگیم رو داغون کرده .پیرمرد گفت نگو دخترم من یه آدرس میدم انشاءا... توفیقی بشه من یه روزی ببینمتون که دست در دست هم دارید برای زندگیتون تلاش میکنید و دیگه خبری از اعتیاد تو زندگیتون نباشه آدرس رو داد و رفت . این طور شد که ما با کنگره 60آشنا شدیم و مدت 17 روز که آشنا شدم .
-منای عزیزم شما که به مدت 17 روز اومدی کنگره 60 اینجا رو چطور میبینی اصلا میتونی ارتباط برقرار کنی ؟
برای من چندان مهم نیست که من برام جذاب باشه یا نه بیشتر دوست دارم نادر با این مکان ارتباط برقرار کنه دوست دارم سالم شه و جای سیخ و سنگ که تو دستشه دست دو پسرم تو دستش باشه .
ولی یه چیزی رو اینجا به وضوح میشه دید محبت کردن، آغوش گرفتن و با روی گشاده که مصرف کننده ها رو میبینم و برام جالب و جذاب بود و بلعکس مکانهایی که برای درمان ما رفتیم به دنبال مقاصد دیگری جز درمان شاهد بودیم. خیلی دوست دارم هر چه زودتر سلامتی نادر رو ببینم و غصه خوردن پنهانی فرزندانم را نبینم و امیدوارم دیگه اشک غصه از تو چشمام در نیاد و اشک شوق تو چشمام پر شه و صورتم رو خیس کنه .
نگاهش ،صدایش و آهی که از نهادش بر می آمد مصداق این موضوع بود که از درون در حال ذوب شدن است .دستش را گرفتم و گفتم منای عزیز من مطمئنم تو مسیر خوبی پا گذاشته اید که بهترینها در انتظار شماست .
من هم از شما خانم اخلاقی تشکر میکنم ممنون از این که به حرفام گوش دادید و برام وقت گذاشتید .